میدونی، امروز اصلاً حس کار کردن ندارم و میدونم چرا. چون یه حسی بهم میده که مهم نیست چقدر تلاش کنم و چقدر بیشتر کار کنم، انگار چیزای سادهای که میخوام هم به این راحتیها قابل دسترس نیستن. اینجاست که با خودم میگم خب، وقتی تلاش کردن نتیجهای نداره، بهتر نیست بیخیال بشم؟!
یه جورایی حسابی ذهنم از تلاش و تلاش و تلاش کردن، بدون اینکه نتیجهی دلخواهم رو ببینم، خسته شده. میدونم تنها من نیستم که همچین حسی دارم و خوب، تنها دلخوشیم هم همینه که با وجود همهچیز، هنوز میشه ادامه داد. ولی خب، یه روزایی مثل امروز ادامه دادن واقعاً سخت میشه، خودگرامی :)
فعلاً یکم ذهنم رو پرت میکنم، قهوه درست میکنم، آهنگ گوش میدم و یه کم مرتبکاری میکنم. بعدش برمیگردم سر کار.
میدونم اوضاع چندان جالب نیست، اما خب، نمیشه مسئولیت خودم توی زندگی رو فراموش کنم و همهچیز رو گردن کس دیگهای بندازم.
پس نگران نباش، خودگرامی. هرچقدر هم خسته و ناامید باشم، بیخیال نمیشم. :)