Destiny

سطرهایی که قصه‌ی من رو می‌گن؛ از اولین قدم تا افقی روشن و پرامید..

عکس هدر

خسته ام

خسته ام خیلی زیاد، از نظر مالی، جانی، روحی و روانی....

امروز رفتم دکتر و برای سه شنبه آینده وقت داد و بهم گفت، که یک الی ۱۰ روز باید مرخصی بگیرم:/

اصلا دلم نمیخواد برم سراغ مرخصی اما باید فردا با مدیر حرف بزنم و زودتر اطلاع بدم اگه کاری هست از الان انجام بدم.

عجیبه اما خوب، این روزا مدیریت مالی به خصوص بخش ذخیره تقریبا از کار افتاده و هرچی ذخیره داشتم از قبله. با ترکیب عمل و لنز و ارتودنسی و جراحی دندول عقل به نظر میاد کم کم باید به صندوق ذخیره دستبرد بزنم:/

اره خلاصه خودگرامی این روزا خیلی شلوغه، خیلییییی....

  • chat
  • person روانشناس آینده
  • schedule چهارشنبه ۱۴۰۵/۰۴/۳۱ ، 20:50

ذهن آشفته

سلام خودگرامی، راستش نمی‌دونم چطور شده که این روزا کمتر حرف می‌زنیم، شاید چون یکی از تیغ های تیز استرس شکست و تموم شد. اما خوب هنوز حس و حالم کاملا درست نشده.

هنوز اون حس عجیب دیروز رو دارم و نمی‌دونم قرار چی پیش بیاد.

سردردم درست نشده، به نظرم بهتره عمل رو عقب نندازم. از طرفی استرس کارمم رو دارم، وظایف و مسئولیت هام بیشتر شده و الان اصلا تایم خوبی برای مرخصی گرفتن نیست.

از طرف دیگه دوباره بحث آزمون های استخدامی رو مطرح کردن و من دیگه نمی‌دونم باید چجوری قانع کنم که من علاقه ای بهش ندارم...

خلاصه که ذهنم این روزا حسابی شلوغ شده. سعی میکنم اخبار رو کمتر چک کنم، صبح ها زودتر بیدار شم، پیاده روی کنم، بدو ام. چهارچوب روزام رو حفظ کنم و نزارم که دوباره تو گودال نهایت موود داغونم اسیر بشم.

هردمون می‌دونیم که دارم لبه مرز حرکت میکنم و اصلا این روزا تحمل گوشه نشین شدن و رفتن رو موود افسردگی رو ندارم.

فقط همین. یه کوچولو دارم زیاد فکر میکنم. درمورد همه چی خودگرامی، ای کاش می‌تونستم برای یه تایم نامعلومی بار سفر ببندم و برم یه جای دور افتاده یه جا وسط جاده یا یه جنگل. یه جای ساکت می‌خوام تا ذهنم آروم بشه..

  • chat
  • person روانشناس آینده
  • schedule سه شنبه ۱۴۰۵/۰۴/۳۰ ، 22:29

روز نوشت

امروز با تنبلی تمام بیدار شدم، اصلا حسش نبود اما خوب رفتم پیاده رویی. و خوب روزم رو نجات داد. برگشتم یه صبحانه عالی آماده کردم، البته بدون کافئین..

یه کار یهویی پیش اومد و بررسی سایت رو انجام دادم و بعد فرستادن گزارش برق رفت. رسما شانس آوردم. هرچند به نظر میرسه ادامه داشته باشه و نیاز به بررسی بیشتر داره.

برنامه امروزم پره، عصر وقت ارتودنسی دارم و بعدشم کلی مرتب کاری..

راستش دوباره به سرم زده بعد چند هفته برگردم کیک بوکسینگ اما خوب نمی‌دونم تایم عمل چشمم کیه و چه تایمی بعدش میتونم برم...

  • chat
  • person روانشناس آینده
  • schedule سه شنبه ۱۴۰۵/۰۴/۳۰ ، 13:41

امروز تموم شد

راستش امروز تو کار کمی زیاده رویی کردم و زیاد پشت کامپیوتر بودم، نتیجه اش هم شد سردرد شدیدی که الان دارم.

فردا باید زودتر بیدار بشم و برم پیاده رویی و ذهنم رو آروم کنم، روز مرتب کاری هم هست.

نمی‌دونم چرا اما امروز به حس عجیب و غریب دارم، از اونا که حس میکنم قراره یه اتفاقی بیفته هرچند مطمعن نیستم خوبه یا بد...

تمرکز کافی برای نوشتن ندارم خودگرامی، امیدوارم بعداً طولانی تر حرف بزنیم:)

  • chat
  • person روانشناس آینده
  • schedule دوشنبه ۱۴۰۵/۰۴/۲۹ ، 23:20

امروزم تموم شد

امروز تموم شد، روز خوبی بود حسابی شلوغ و پرکار. حالم خوبه البته کمی خسته ام و فردا هم قرار روز پرکار ترس باشه. اما خوب ادامه میدم همین:)

اگه بتونم وقت بگیرم، چهارشنبه میرم وقت عمل رو مشخص کنم دوست ندارم بیشتر از این عقب بندازم.

خسته نباشی خودگرامی:)

  • chat
  • person روانشناس آینده
  • schedule یکشنبه ۱۴۰۵/۰۴/۲۸ ، 22:59

روز نوشت

امروز طبق نقشه پیش رفت، اول یه سر به کتابخونه زدم و دوباره یه کتاب از داستایوفسکی امانت گرفتن، بعدش رفتم گل خونه و یه عالمه گل خریدم و بعدش کلی خودم و با درست کردن کوکداما سرگرم کردم:)

خلاصه که بعد این تایم در استرس حسابی برای خودم وقت گذاشتم. یه سری کار هم انجام دادم و کارای عقب افتاده رو مرتب کردم، حتی کار کردن هم حس بهتری داشت...

خلاصه که حالم خیلی بهتره خودگرامی :)

  • chat
  • person روانشناس آینده
  • schedule شنبه ۱۴۰۵/۰۴/۲۷ ، 22:44

ماجرای من و کنکور

خلاصه اینکه... بالاخره تموم شد.

اول از همه بگم که خوب بود؛ نه عالی، نه فاجعه. فقط... خوب بود. حالا نتیجه هر چی بشه، حداقل از جلسه که بیرون اومدم حس نکردم همه چیز از دست رفته.

اما برسیم به شاهکار اصلی روز!

داشتم از پله‌ها بالا می‌رفتم که نمی‌دونم دقیقاً چی شد؛ پام لیز خورد. تا اومدم تعادلم رو حفظ کنم و خودم رو جمع‌وجور کنم، با کله رفتم توی دیوار! 😂 اونم وسط سالن اصلی🥲 باور کن اغراق نمی‌کنم.

انگار این هم کافی نبود؛ از شدت گرما هم خون‌دماغ شدم. خلاصه اگر قرار بود برای «ورود دراماتیک به حوزه امتحان» جایزه بدن، فکر کنم شانس اول بودم!

حالا که همه چیز تموم شده، برای فردا یک برنامه تخلیه انرژی فوق‌فشرده چیدم.

اول می‌رم پیاده‌روی. بعد سر می‌زنم به کتابخونه تا یه کتاب از داستایوفسکی بخونم و اگر کارگاه جالبی برگزار می‌شد، ثبت‌نام کنم. بعدش هم می‌رم گل‌فروشی تا وسایل موردنیاز کارم رو بخرم و چند محصول آماده کنم.

آخر شب هم می‌شینم پای کارهام و در کنارش چند قسمت انیمه می‌بینم.

فکر می‌کنم بعد از این همه استرس، بیشتر از هر چیزی به یک روز آروم احتیاج دارم.و راستش... همین که این جمله رو می‌نویسم، حس خوبی داره:

کنکور تموم شد. خودگرامی....

  • chat
  • person روانشناس آینده
  • schedule جمعه ۱۴۰۵/۰۴/۲۶ ، 10:28