Destiny

سطرهایی که قصه‌ی من رو می‌گن؛ از اولین قدم تا افقی روشن و پرامید..

عکس هدر

عالی

خوب خوب، تبریک بر خود گرامی، امروز از صبح خیلی خوب پیش رفتیم، میشه گفت از اون شروع های عالی و جذاب بود.

و یه سری اتفاق خنده دار😂

صبح بعد بیدار شدن با یه صبحانه جذاب خودم و سوپرایز کردم(که از نظر تکنیکی سوپرایز حساب نمیشه) پنکیک درست کردم با قهوه، و خوب طبق تم روز خیلی عالی از آب در اومد:)

بعدش کمی مرتب کاری کردم و رفتم سر درس و مشق😂 طبق برنامه پیش رفتم خوب جذاب بود برام.

حالا بخش خنده دار😂 خواستم مثلا این روز جذاب رو با رسیدگی پوستی بهتر کنم و تصمیم گرفتم ماسک صورت درست کنم اونم خودم. نتیجه که ماسک پرتغال با زردچوبه درست کردم😂 این و مینویسم که دیگه لز اینکارا نکنم🤣 آقا همه چی داشت خوب پیش میرفت تا اینکه پاکش کردم و نرفت. وای زرد شده بودم😂😂 حالا استرس مراسم و زردی، انقدر شستم که رفت😂 درس امروز زردچبه بی زرد چوبه:/

بعدشم ناهار و مراس چهلم مادربزگ مادرم.

خلاصه که روز عالی بود، تا اینجا ممنون خود گرامی:)

  • chat
  • person روانشناس آینده
  • schedule پنجشنبه ۱۴۰۲/۰۹/۳۰ ، 15:7

امروزم رو به تموم شدنه

خوب یه روز دیگه هم سپری شد. روز خوبی بود تا اینکه، یه سری فامیل سمی به زیبا ترین شکل ممکن داغونش کردن:/

اما خوب بر اعصاب نداشته خود مثلث شدیم خودگرامیم رو به آرامش دعوت نمودم. کمی به گل و گیاهای عزیزم رسیدم و کمی هم مشغول خلاصه کردن جزوه برای امتحان کردم، اما به خاطر نداشتن تمرکز کافی چندان خوب پیش نرفت.

جدا از تمام این غر غر ها؛ خوشحالم یه سری کارا رو پیدا کردم که سری حالم و خوب کنن. درست مثل یه پرتوکل تو بدترین شرایط اوضاع رو روبه راه میکنن.

خود گرامی امروز از برنامه عقب افتادیم، اما خوب فردا روبه راهشون میکنیم :)

  • chat
  • person روانشناس آینده
  • schedule چهارشنبه ۱۴۰۲/۰۹/۲۹ ، 18:8

عشق

واقعا عجیبه که ادم یهو ذهنش روی یه سری چیزا قفل میشه، داشتم درمورد عشق فکر میکردم. خوب به نظرم عشق چیزایه که ادم و خوشحال کنه، یه جورایی دلیلی باشه که زندگی رو با تمام چالش ها و سختی هاش کمی دلپذیر تر کنه.

اگه صادق باشم تو زندگیم عاشق خیلی چیزا هستم که زندگیم بهتر کردن و خوب کمی طول کشید تا این و درک کنم:)

اما حس خوبیه، خوشحالم که اینو بلاخره فهمیدم. خود گرامی مسیر طولانی در پیش داریم، اما تا همینجا هم خیلی خوب پیش رفتی. ممنونم:)

  • chat
  • person روانشناس آینده
  • schedule سه شنبه ۱۴۰۲/۰۹/۲۸ ، 22:55

کلاس خسته کننده

بله، سه شنبه و این کلاس فوق العاده حوصله سر برش:(

آقا من یه عالمه کار دارم بعد الان چرا باید بیام سر این کلاس عمومی دیوونه کننده:/

هعی بی خیال، از امروز برم سراغ برنامه ریزی های امتحان و جمع کردن جزوه کلاس سئو.

یکی از دوستام پیشنهاد داد باهم برای ارشد شروع کنیم به خوندن، نمیدونم چقد جدیه، اما بعد امتحانای این ترم جدی باهاش حرف میزنم.

برنامه های خوبی داریم، اما مهمه انجامش بدی خود گرامی:)

  • chat
  • person روانشناس آینده
  • schedule سه شنبه ۱۴۰۲/۰۹/۲۸ ، 12:25

پایان خوش

درسته دوشنبه ها یه روز شلوغ و پرکاره که در نهایت خستگی با خودش میاره. اما به معنای واقعی عاشق این پیاده روی های آخر روزمم:)

یه مسیر جالب، هوای پاییزی نسبتا سرد، که هرچقدر بیشتر نزدیک مرکز شهر میشم جمعیت شلوغ تر و کسب و کارای کوچیک بیشتر میشن. وای به خصوص بوی لبو، بوی گرم خاصش با هوای سرد حاکم، خیلی حس خوبی میده. به معنای واقعی این پیاده روی برام لذت بخش و دوست داشتنیه:)

تو مسیر برگشت یهو برام سوال شد، چی باعث شده این تایمایی که با خودم میگذرونم انقدر برام خوب و خوشحال کننده باشن. بعد یاد روزایی افتادم که از خودم بیزار و متنفر بودم:) فکر کنم لایق این روزای خوب هستم و این نتیجه رشده.

ممنون خود عزیز،:)

  • chat
  • person روانشناس آینده
  • schedule دوشنبه ۱۴۰۲/۰۹/۲۷ ، 23:8

کنفرانس

کاملا یادم رفته بود امروز کنفرانس دارم و خوب صبح یادم افتاد:/

امروزم از اون روزا بود که اعتماد به نفس گرامیم همراهم نبود. کلا یه اوضاع درهم و برهم، اما خوب جای بس افتخار داره که کنفرانس و خیلی خوب جمع و جور کردم. آفرین بر خودم، اصلا خیلی ذوق کردم، اون لحظه اینشکی بودم که لطفا خراب نکن، اما خوب بودم:)

  • chat
  • person روانشناس آینده
  • schedule دوشنبه ۱۴۰۲/۰۹/۲۷ ، 15:1

شرلوک

یه چندوقتیه بیشتر از همیشه پیگیر این سریال جالب شدم، احتمالا یه بخشیش به خاطر حرص خوردن از سوی یک دوست باشه😂 اما همین موضوع باعث شد بااینکه خیلی وقته میخوام کتاب شرلوک هلمز نوشته آرتور کانن دویل رو بخونم اما این ماجرا باعث شد فعلا بیخیال نسخه چاپی بشم و به نسخه pdf کتاب قانع باشم.
بخش جالب و خنده دارش اینجاست که؛
امروز سر ظهر داشتم درمورد یه دیالوگ از سریال شرلوک میگفتم که یهو پدرم گفت الان یادم افتاد. گفت دیشب خواب دیدم، برای خرید رفتم بازار یهو جلوی مسجد بندیک کامبریج و دیدم(بازیگر نقش شرلوک هلمز) بعد نمیدونستم چجور بهش بگم بمون برم دخترم و بیارم، همونجا دیگه بیدار شدم.
برام جالب بود کاری کردم شرلوک تا ناخداگاه پدرگرامی نفوذ کنه😂
و من چقدر این شخصیت رو دوست دارم:)

  • chat
  • person روانشناس آینده
  • schedule یکشنبه ۱۴۰۲/۰۹/۲۶ ، 23:48