Destiny

سطرهایی که قصه‌ی من رو می‌گن؛ از اولین قدم تا افقی روشن و پرامید..

عکس هدر

برنامه جدید

می‌دونم که خیلی خیلی عقب افتادم، اما خوب امروز یه چیز جالب یادگرفتم، مهم نیست چقدر بترسم و نگران باشم که تهش چی میشه و این ترس آنقدر خشکم می‌کنه که نمیتونم ادامه بدم.

اما خوب اگه ادامه ندم، اگه این فرصت کم رو هم از دست بدم. مطمعنم که ترسم به واقعیت بدل میشه. پس بهتره تا آخرین لحظه تلاشم رو بکنم و بعد شکست بخورم تا اینکه از ترس اینکه تایم کمی دارم و نمیتونم به ارشد برسم هر روز و هروز روانم و فرسوده تر کنم.

من بهت ایمان دارم خود گرامی، بچسب به برنامه جدید ادامه بده و موفق شو:)

  • chat
  • person روانشناس آینده
  • schedule چهارشنبه ۱۴۰۳/۱۰/۱۹ ، 10:34

امتحانات

خوب خوب، امتحانات از آنچه فکر میکنیم به ما نزدیکتره خودگرامی. حسابی خودم درگیر کار کردم، استرس ارشد که شده همراه همیشگیم و الآنم امتحانات.

خوب امروز شروع کردن به خوندن امتحانا پ جمع و جور کردن جزوه هام، از طرفی هم کارفرما برام مقاله فرستاده، البته مشکلی نیست از پسش برمیام.

راستش و بخوای خودگرامی، دلم برات تنگ شده بود:) این چند وقت بیشتر از هرچی غرزدم و خستت کردم. استرس و فشار کاری هم کم کم فرسودت کرد، ممنونم که مثل همیشه ادامه دادی، ممنونم که همیشه هستی، متشکرم خودگرامی:)

  • chat
  • person روانشناس آینده
  • schedule چهارشنبه ۱۴۰۳/۱۰/۱۹ ، 0:59

نفرین بر این سرما خوردگی

وای خدا رسما سرما خوردگی نمیزاره هیچ کاری کنم و کاملا نابودم کرده:/

گلو درد و سردرد و کاملا نابود شدم. جان خودت سرماخوردگی گرامی من رها کن. الان ما این وضعیت چطور تا آخر هفته ۱۱۰تا مقاله رو بررسی و اصلاح کنم.

حتی نمیتونم رو درسمم تمرکز کنم🥲 هعی نفرین بر تو ای سرما خوردگی.

  • chat
  • person روانشناس آینده
  • schedule دوشنبه ۱۴۰۳/۱۰/۱۰ ، 10:51

هفته پر حادثه

خوب خوب از کجا شروع کنم. با اینکه هنوز هفته تموم نشده اما باید بگم که یه عالمه اتفاق جالب و عجیب افتاد.

اووم شروع هفته با عروسی دخترخالم بود. کل آخر هفته و شنبه تو استرس و آماده شدن برای مراسم، هماهنگی کارای مربوط به عروسی گذشت. خوب بخش عجیبش اینجاست که دقیقا نیم ساعت قبل از شروع مراسم کارفرما بهم زنگ زد.

میدونی چی گفت؟! وای. بهم گفت کار خیلی خوب بوده و فکر کنم قبل از کامل شدن دوماه کارم می‌خوام بهم ارتقای شغلی بدن. وای خودگرامی نمیدونی چقدر ذوق زده شدم. حتی گفتن به خاطر عملکرد و پشتکارم می‌خوام همکاریشون رو هم باهام بیشتر کنن. واقعا حس خوبی داشت، نگم که چقدر به خودمون افتخار کردم.

خوب بعدش چی شد، بعد یه عالمه جشن گرفتن و رقص و خوشگذرونی قبل خواب پیاما رو چک میکردم که یه کارفرمای دیگه ازم خواست براش مقاله آماده کنم. خوب دروغ چرا هم خوشحال شدم و هم مضطرب.

خلاصه اینکه تا امروز، ۲۷تا محتوا، دوتا گزارش، سه تا پایان نامه و یه مقاله تحویل دادم. سخت بودم اما از پسش براومدم.

دلم میخواد کمی به خودمون استراحت بدیم، می‌دونم خیلی سخت کار کردی و استرس زیادی رو تحمل کردی حتی می‌دونم که بازم برای ارشد استرس داری. اما نمیخوام خسته بشی. فقط کمی استراحت کن و بعد قوی تر ادامه بده.

خودگرامی دوست دارم، ممنونم که همیشه کنارمی:)

  • chat
  • person روانشناس آینده
  • schedule چهارشنبه ۱۴۰۳/۱۰/۰۵ ، 1:2