خوب خوب از کجا شروع کنم. با اینکه هنوز هفته تموم نشده اما باید بگم که یه عالمه اتفاق جالب و عجیب افتاد.
اووم شروع هفته با عروسی دخترخالم بود. کل آخر هفته و شنبه تو استرس و آماده شدن برای مراسم، هماهنگی کارای مربوط به عروسی گذشت. خوب بخش عجیبش اینجاست که دقیقا نیم ساعت قبل از شروع مراسم کارفرما بهم زنگ زد.
میدونی چی گفت؟! وای. بهم گفت کار خیلی خوب بوده و فکر کنم قبل از کامل شدن دوماه کارم میخوام بهم ارتقای شغلی بدن. وای خودگرامی نمیدونی چقدر ذوق زده شدم. حتی گفتن به خاطر عملکرد و پشتکارم میخوام همکاریشون رو هم باهام بیشتر کنن. واقعا حس خوبی داشت، نگم که چقدر به خودمون افتخار کردم.
خوب بعدش چی شد، بعد یه عالمه جشن گرفتن و رقص و خوشگذرونی قبل خواب پیاما رو چک میکردم که یه کارفرمای دیگه ازم خواست براش مقاله آماده کنم. خوب دروغ چرا هم خوشحال شدم و هم مضطرب.
خلاصه اینکه تا امروز، ۲۷تا محتوا، دوتا گزارش، سه تا پایان نامه و یه مقاله تحویل دادم. سخت بودم اما از پسش براومدم.
دلم میخواد کمی به خودمون استراحت بدیم، میدونم خیلی سخت کار کردی و استرس زیادی رو تحمل کردی حتی میدونم که بازم برای ارشد استرس داری. اما نمیخوام خسته بشی. فقط کمی استراحت کن و بعد قوی تر ادامه بده.
خودگرامی دوست دارم، ممنونم که همیشه کنارمی:)