خلاصه اینکه... بالاخره تموم شد.
اول از همه بگم که خوب بود؛ نه عالی، نه فاجعه. فقط... خوب بود. حالا نتیجه هر چی بشه، حداقل از جلسه که بیرون اومدم حس نکردم همه چیز از دست رفته.
اما برسیم به شاهکار اصلی روز!
داشتم از پلهها بالا میرفتم که نمیدونم دقیقاً چی شد؛ پام لیز خورد. تا اومدم تعادلم رو حفظ کنم و خودم رو جمعوجور کنم، با کله رفتم توی دیوار! 😂 اونم وسط سالن اصلی🥲 باور کن اغراق نمیکنم.
انگار این هم کافی نبود؛ از شدت گرما هم خوندماغ شدم. خلاصه اگر قرار بود برای «ورود دراماتیک به حوزه امتحان» جایزه بدن، فکر کنم شانس اول بودم!
حالا که همه چیز تموم شده، برای فردا یک برنامه تخلیه انرژی فوقفشرده چیدم.
اول میرم پیادهروی. بعد سر میزنم به کتابخونه تا یه کتاب از داستایوفسکی بخونم و اگر کارگاه جالبی برگزار میشد، ثبتنام کنم. بعدش هم میرم گلفروشی تا وسایل موردنیاز کارم رو بخرم و چند محصول آماده کنم.
آخر شب هم میشینم پای کارهام و در کنارش چند قسمت انیمه میبینم.
فکر میکنم بعد از این همه استرس، بیشتر از هر چیزی به یک روز آروم احتیاج دارم.و راستش... همین که این جمله رو مینویسم، حس خوبی داره:
کنکور تموم شد. خودگرامی....