امروز از ساعت سه شب زدیم بیرون، اونم در حالی که یک و نیم خوابیده بودم :))

پنج ساعت توی ماشین بودیم تا برسیم به مقصد، ولی در نهایت لپ‌تاپ مد نظرمون رو پیدا نکردیم. کیفیت به قیمت نمی‌خورد و قیمت به کیفیت، برای همین تصمیم گرفتیم شهر خودمون گزینه بهتریه و دوباره همون مسیر طولانی رو برگشتیم.

البته کل مسیر بارونی و طوفانی بود و من واقعاً عاشق این هوام، به‌خصوص رعد و برقش. خیلی جذابه، هرچند که رانندگی توی اون وضعیت برای پدرگرام حسابی سخت بود.

خلاصه ساعت نه شب رسیدیم و به اصرار رفتیم خونه خاله اینا برای شام. الانم در وضعیتی‌ام که هم دارم خاموش می‌شم و هم خوابم نمی‌بره، انگار تنظیمات ذهنم کلاً به هم ریخته :))

خسته‌اممممم.خودگرامی خیلی خسته.