امروز به خواسته خانواده رفتیم بیرون و تازه برگشتیم. منم تازه دوباره نشستم سر کار تا جایی که میتونم کار کنم و بعد بخوابم...
راستش امروز شوهرخالهام یه حرفی زد که یه جورایی منطقی بود. بهم گفت اگه میتونی بالینی بخونی، چرا میخوای یه سال دیگه بمونی؟ پیام نور شاید بتونه برات بهتر باشه. تست کن و تلاشت رو برای دکترا بزار.
از کجا معلوم چالشهای سال بعد کمتر از امسال باشه؟ یه سال فاصله هست و توی یه سال کلی اتفاق ممکنه بیفته. شاید سال بعد شرایط سختتر باشه و نتونم از پسش بربیام.
منطقی بود. شاید واقعاً باید اولویتهام رو بالینی، سلامت و کودکان استثنایی بزارم. نمیدونم... هرچی بیشتر فکر میکنم کمتر به نتیجه میرسم:)
در مورد کارمم دغدغهام بیشتر و بیشتر شده. حجم کارا زیاده و میدونم یه بخشیش به خاطر کم شدن تمرکز و همچنین کاهش عملکرد خودمه. دوست دارم تو بهترین حالت خودم باشم و کم نزارم. میدونی کارم رو دوست دارم و نمیخوام از دستش بدم:)
فکر میکنم فعلاً برای این بخش فقط باید ادامه بدم و کمی ذهنم رو آزاد بزارم. نمیخوام انقدر با خودم و اتفاقات اطرافم کلنجار برم که تهش یه گره کور دستم بمونه...
میدونی خودِ گرامی من، من میتونم ادامه بدم. شاید گاهی ندونم چطور، شاید گاهی مضطرب بشم و سرعتم کم بشه، شاید حتی بعضی وقتا فکر کنم دارم کم میارم...
اما واقعیت اینه که تا الان کم نیاوردم.
و میدونی که ادامه میدم...
همین:)