خوب خوب، بازم جمعه رسید، البته که امروز رو کامل درگیر کار بودم با اینکه دیشب ساعت دو خوابیدم باز صبح زودتر بیدار شدم تا کارا رو تکمیل کنم:)
هفته آینده حسابی قراره شلوغ باشه و همکار ارشدم که دیروز حسابی برام خط و نشو کشیده، برای همین امروز تا حد توان باید کارام رو انجام بدم تا کمی تایم بخرم برای خودم. چون مادرگرام دارن نقشه میکشن که حتما این هفته باید برای پخت رب بریم....
البته داره نم نمک صدای برنامه ریزی های خاله محترم برای بعد از ظهر میاد،آقا من کار دارم، خدایی مجبورم نکنید امشبم بیدار بمونم، من نخوام جمعه به زور بیرون برم باید کی رو ببینم؟ اونم جایی که نه دوست دارم نه بهم خوش میگذره:/