امروز از اون روزهایی بود که اتفاق خیلی خاصی توش نیفتاد، ولی خب بی‌حاصل هم نبود :)

بخش زیادی از روزم بین کار و گزارش‌نویسی گذشت. یه مقدار کار، یه مقدار فکر کردن و بررسی کردن، کمی استراحت بینش و البته چندتا چالش کوچیک که مثل همیشه خودشون رو وسط کار نشون میدن.

در کل روز بدی نبود. حتی با اینکه حجم کار زیاد بود، حس نمی‌کنم امروز خیلی خسته‌کننده گذشته باشه. شاید چون بالاخره تونستم به بخشی از برنامه‌هایی که برای خودم داشتم برسم و کارهایی که باید انجام می‌دادم رو جلو ببرم.

فقط یک چیزی همچنان داره روی اعصابم میره؛ اینکه هنوز نتونستم دوره‌م رو دوباره جدی شروع کنم. هر روز میگم امروز دیگه شروعش می‌کنم، بعد حجم کار و بقیه برنامه‌ها میاد وسط و آخر روز می‌بینم باز هم عقب افتاده...

فکر کنم دیگه باید فردا یکم بیشتر به خودم سخت بگیرم و اجازه ندم این قسمت از برنامه‌م باز هم قربانی شلوغی روز بشه. بالاخره قرار نیست همیشه منتظر یه روز خلوت و ایده‌آل باشم که همه‌چیز مرتب بشه و بعد شروع کنم.

واقعیت اینه که همین روزهای معمولی و شلوغ همون زندگی واقعی‌ان؛ پر از کار، خستگی، عقب افتادن بعضی برنامه‌ها، جلو رفتن بعضی دیگه و کلی چالش ریز و درشت.

پس فعلاً همین که امروز رو جلو بردم، کافیه خودگرامی:)
فردا هم دوباره از نو. این بار با یکم جدیت بیشتر برای دوره و البته با چالش‌های جدید روزمرگی، راستی فردا برنامه پیاده رویی هم داریم، لبته تنها میرم:)