خوب الان کمی بهترم، به زور خودم و کمی جم و جور کردم. بعد دیر بیدار شدن، قرص و الآنم که قهوه، حالم بهتره. بیا کمی اتاقم رو مرتب کنیم. این چند روزه رو فقط اتاقم رو به هم ریختم و دریغ از اینکه یه چیزی رو سرجایش خودش بزارم. پس حسابی برای تمیز کاری باید وقت بزارم.
نمیدونم حس بدی درمورد کارم دارم، دوباره اون حسی که نکنه چون کم کاری کردم، بی خیال همکاری باهام بشن سراغم اومده و استرس به جونم انداخته، یعنی میشه روزی بیخیال این استرس بشم؟!
بعدش با خودم میگم، خوب که چی اصلا بیخیالت بشن و بگم دیگه نمیخوان براشون کار کنی نهایتا میری سراغ یه کارفرمای دیگه و از نو شروع میکنی.
بیا امروز علاوه بر اتاق خودمون رو هم جمع و جور کنیم خودگرامی، باز سر یه اتفاق کل دیسپلین و برنامه ات از دست رفته، اما بدون برنامه هردو خوب میدونین که نمیتونی ادامه بدی، با اینهمه بی ثباتی تو زندگیت، تو به یه تکیه گاه ثابت نیاز داری پس لطفا برگرد به برنامه.
میدونم که از پسش برمیایم، از پس هرچیزی که ممکنه پیش بیاد. فقط جا نزن همین، تنها درخواستی ازت دارم همینه. خودگرامی، آروم ادامه بده اما جا نزن، دوستت دارم خودگرامی:)