امروز چندان حالم خوب نیست و بعد یه تایم طولانی مقاومت، بلاخره به شدت سرما خوردم و رسما زمین‌گیر شدم. خستگی مراسم دیروز هم هست اما هنوز باید کارا رو برسونم و تا آخر هفته پروژه رو تکمیل کنم.

درسته کارفرمام بهم گیر نمی‌ده و اذیت نمیکنه، اما نمیتونم کارا رو عقب بندازم. این بین دوباره داره مطالعه ارشد فدا میشه. و دوباره پدرگرامی پیشنهاد می‌کنه تو آزمون استخدامی شرکت کنم.

به نظرم این خستگی دیگه کم کم داره همیشگی میشه، من مهمون نواز نیشتمان میشه بیخیال من بشی خستگی:)