دیروز واقعا روز جالبی بود، اما فرصت نکردم بنویسم. اینگونه شروع شد که قرار شد تا جایی که می تونیم پذیرایی و رنگ کنیم. در تصور مادر گرامی کم کم سه روز طول میکشید. اما من و پسرداییم همراه با خاله از ساعت ۹صبح تا ۳بعد از ظهر کلش و تموم کردیم. بعدشم دوتایی رفتیم فرش شستیم😂
دوتا فرش و با پسرداییم شسته بودیم که خالم گفت الان که رنگ اضافه اومدم حوصله دارین پله ها رو رنگ کنید ماهم گفتیم باشه و سومین فرش و سپردیم به خاله و دخترخالم. در نهایت با نه ساعت کار، پذیرایی و پله ها و پنجتا فرش تموم شدن😁
روز سختی بود اما در نهایت اجتماع تیر ماهی ها با حرف گوش نکنی خودشون تونستن کار و تموم کنن. خانوادمون علاوه بر من چهارتا تیرماهی دیگه داره:)
جدا از خستگی جسمی، انرژی خوبی داشت، به خصوص که مادرجان با یک ترفند حرفه ای یعنی پخت قرمه سبزی همه رو به کار کردن وا داشت😂