برنامه فردا رو مینویسم تا هوس نکنم یهو به برنامه خیانت کنم و درگیر کارای دیگه بشم:)
پنج بیدار میشیم. گزارش موارد فنی که باید ارجاع بدیم رو تکمیل میکنم، بعدش یه دور رزومه ام رو مرور میکنم و میفرستم برای مدیر، احتمالا آنقده ذوق زده بشم که هی برم سایت و چک کنم که گذاشتم یا نه:)
بعد مدتها که همراه پیاده رویم درگیر بود، فردا قراره دوباره باهم بریم، برای همین صبح میخوام یه صبحانه مناسب درست کنم، یه جورایی صبحونه خوردن اول صبح بیرون از خونه حس جالبی داره برام...
فکر نکنم فرصت کنم، اما اگه تونستم یه سر به گلفروشی میزنم تا خاک بگیرم و اگه شد خزه برای کوکدما، دفعه قبل که نداشت...
دیگه اینکه، همچی خوبه، چشمم اذیت نمیکنه، اما جالبه هرکی میرسه میپرسه دیدت بهتر شده و منی که میگم خود دکتر گفت ممکنه از قبل هم تارتر ببینی🥲 موند سه ماه دیگه که برم لنز بگیرم..
خوب، حال و احوالم خوبه خودگرامی پس نگرانم نباش:)